صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 25
  1. Top | #1
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض اموزش عروض به زبان ساده

    تعریف وزن

    وزن، نظم و تناسب خاصی است و اصوات شعر(= هجاها) این نظم و تناسب اصوات به انحنای گوناگون نزد ملل مختلف مبین نوعی آهنگ و موسیقی است.



    انواع وزن در زبان های گوناگون

    در شعر سنتی هر زبانی، تساوی تعداد هجاهای هر مصراع، در وزن دخیل است. علاوه بر این عامل مشترک، وزن شعر هر زبانی مبتنی بر عامل خاصی است:



    1- وزن عددی(Numerical)

    این وزن مبتنی است بر تساوی تعداد هجاهای هر مصراع (یعنی عامل خاصی در این گونه وزن دخیل نیست) وزن اشعار فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی از این گونه است.



    2- وزن تکیه ائی(Accentaal)

    این وزن مبتنی است بر تکیه ای که بر هجاها واقع می شود. وزن اشعار انگلیسی و آلمانی چنین است.



    3- وزن آهنگی یا نواختی (Tonic)

    این وزن بر حسب زیری و بمی اصوات(هجاها) مشخص می شود. وزن شعر چینی و ویتنامی از این قبیل است.



    4- وزن کمی(Quantitative)

    این وزن مبتنی بر امتداد زمانی، یعنی کمیت(کوتاهی و بلندی) هجاهاست. وزن شعر فارسی و عربی وسانسکریت و یونان باستان و لاتین از این دست است.



    تعریف زحاف

    عروضیان تغییراتی را که به اجزای سالم اصلی داده می شود. تا اجزای فرعی غیر سالم از آن منشعب شود، زحاف خوانده اند. به عبارت دیگر، اختلافاتی را که ممکن است در هر یک از اوزان اصلی رخ دهد به شرط آنکه وزن از قاعده نیفتد در خلال قواعدی بیان می دارند که حاصل آن زحافات و علل خوانده می شود، و این تغییرات که در اصول بحور حاصل می شود نه تنها در شعر گرانی پدید نمی آورد، بلکه شعر را قبول تر و خوشاهنگ تر می سازد.

    زحاف مأخذ است از زحف که به معنی دور شدن از اصل و خطاشدن تیر و به نشانه اصابت نکردن است و جمع زحاف در عروض زحافات و از احیف است.

    اوزان متحد الارکان شعر فارسی و زحافات آن



    1- بحر رمل

    رمل در لغت حصیر بافتن است و این بحر را بدان جهت رمل خوانده اند که پنداری ارکان آن درهم بافته است. اصل این بحر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن «بحر رمل مثمن سالم» می باشد و دارای چهارده زحاف است، که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:



    1-1: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مثمن محذوف(=مقصور)

    محذوف: عبارت از آن است که یک هجا از آخر رکن سالم حذف شود.

    ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری وزنفاق تیر و قصد ماه کید مشتری

    «انوری»

    1-2: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مسدس محذوف(= مقصور)

    هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من «مولوی»

    نکته: چنانکه در کتاب آورده شده است در آخر مصراع فرقی میان هجای بلند و کشیده نیست، همچنانکه در این شعر سعدی:

    نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

    مصراع اول مختوم به هجای بلند و مصراع دوم مختوم به هجای کشیده است اما در عروض سنتی به خطا میان این دو فرق گذاشته می شود و اولی را «محذوف» و دومی را «مقصور» می نامند.



    1-3: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن: رمل مثمن مخبون

    مخبون: اگر از رکن فاعلاتن، مصوت بلند«1» (حرف دوم) حذف شود به صورت«فعلاتن» در می آید که چون فاعلاتن رمل است حذف حرف دوم«فاعلاتن» را مخبون می گویند:

    نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند همه اسمند و تو جسمی، همه جمسند و تو روحی «سعدی»

    1-4: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مثمن مخبون محذوف(= مقصور)

    اگر از پایان هر مصراع شعری با ارکان«فعلاتن» آخرین هجا حذف شود به فعلن تبدیل می شود و ارکان هر مصراع چنین است: «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» چنانکه گفته شد، به حذف هجای پایانی محذوف گفته می شود.

    نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست « سعدی»



    1-5: فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مسدس مخبون محذوف(= مقصور)

    بت خود را بشکن خوار و ذلیل نامور شو به فتوت چو خلیل



    1-6: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن: رمل مثمن مشکول

    الف)«رمل »است زیرا یکی از ارکان آن«فاعلاتن» است.

    ب)مثمن است زیرا هشت رکن دارد.

    ج)هرگاه از «فاعلاتن»(-U- -)، «فعلات»(UU- U)برجای بماند آن را «مشکول» خوانند.



    2- بحر هزج

    هزج، در لغت سرو دو ترانه و آواز ترنم است، در اصطلاح بحری است که از تکرار جزو مفاعلین پدید آمده باشد، بحر هزج را بدان جهت به این نام خوانده اند که بیشتر آوازها و سرود های اعراب بر این بحر است. اصل این بحر«مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» « بحر هزج مثمن سالم » می باشد و دارای پانزده زحاف است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:



    2-1: مفاعیلن مفاعیلن فعولن: هزج مسدس محذوف

    الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز



    2-2: مستفعل مستفعل مستفعل مستف (= مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن): هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

    عروضیان سنتی تمام وزن هایی را که امروز به صورت «مستفعل» آغاز می کنیم با «مفعول» آغاز می کردند.

    مثلا وزن منظم« مستفعل مستفعل مستفعل مستف » را به صورت نامنظم«مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» تقسیم می کردند و این نوع نام گذاری براساس اوزان عروضی سنتی است.

    الف) «اخرب» است زیرا اگر«میم» و «نون» مفاعیلن(U- - -) را حذف کنیم می ماند فاعیل (- - U) که به جای آن«مفعول»به کار می رود.

    ب) «مکفوف» است یعنی حذف یک صامت از آخر رکن«مفاعیلن» که «مفاعیل» می ماند.

    پ) «محذوف» است یعنی حذف یک هجا از رکن آخر «مفاعیلن» که «فعولن» می ماند.

    تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه «شیخ بهایی»



    2-3: مستفعل مستفعل مستفعل فتح(= مفعول مفاعیل مفاعیل فعل): هزج مثمن اخرب مکفوف مجبوب

    همان توضیحاتی که درباره ی علت نامگذاری بیت قبل آمد درباره ی بیت زیر نیز صادق است. زیرا وزن این دو بیت عیناً مثل هم می باشد و تنها تفاوت در آخرین رکن است که در بیت زیر به جای محذوف «مجبوب»آمده است. و از آن روی«مجبوب» گویند که دو هجای آخر از مفاعیلن (U - - -) حذف شده و فعل باقی مانده است.

    تقدیر که بر کشتنت آزرم نداشت بر حسن جوانیت دل نرم نداشت



    2-4: مستفعل فاعلات مستفعل(= مفعول مفاعلن مفاعیلن)هزج مسدس اخرب مقبوض

    الف) «هزج» است زیرا ارکان آن از «مفاعیلن»(U- - -)و زیر شاخه های آن یعنی «مفعول»(- - U) و «مفاعلن»(U- U-) ساخته شده است.

    ب) «مسدس» است زیرا هر مصراع سه رکن و کل بیت شش رکن دارد.

    پ) «احزب» است زیرا از «مفاعیلن»(U- - -)، «مفعول»(- - U)باقی مانده است.

    ج) «مقبوض»است زیرا«مفاعیلن»(U- - -) ، «مفاعل»(U-U-)برجای بماند آن را «مقبوض گویند.

    از کرده ی خویشتن پشیمانم جز توبه ره دگر نمی دانم «مسعود سعد سلمان»



    2-5: مستفعل فاعلات فع لن(= مفعول مفاعلن فعولن): هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

    وزنش مانند وزن بیت قبلی است تنها تفاوت این است که چون از رکن پایانی، مفاعیلن (U - - -) یک هجا حذف و به «فعولن» (U - - ) تبدیل شده است در نامگذاری «محذوف» اضافه گردیده است.

    لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود که پر توان زد «نظامی»



    2-6: مستفعل مفعولن// مستفعل مفعولن(= مفعول مفاعیلن// مفعول مفاعیلن) هزج مثمن اخرب

    الف)«هزج » است زیرا یکی از ارکان آن مفاعیلن(U - - -) می باشد.

    ب)«اخرب» است زیرا یکی از ارکان آن مفعول(- - U )می باشد.

    پ)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

    وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها «سعدی»



    3- بحر رجز

    رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است این بحر را بدان جهت رجز خوانده اند که اکثر اشعار عرب که در شرح مفاخر پیشنیان و صفت مردانگی قوم عرب سروده شده است در این بحر است و در این هنگام آواز پریشان و حرکات تند است. اصل این بحر «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن » رجز مثمن سالم می باشد.

    زحافات این بحر پنج است که به ذکر موارد یاد شده در کتاب می پردازیم:



    3-1: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن: رجز مثمن مطوی

    اگر از رکن«مستفعلن» (- - U -)که رجز است حرف چهارم حذف شود، مستعلن (- UU-) که با مفتعلن(- UU -)برابر است باقی می ماند. که حذف حرف چهارم را مطوی می گویند. تکرار «مفتعلن» را در وزن «رجز مطوی» می گویند.

    عشق تو بر بود زمن مایه ی مایی و منی خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی



    3-2: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن: رجز مثمن مطوی مخبون

    الف) «رجز مطوی» است زیرا مستفعلن(- -U -) به مفتعلن(- UU -) تبدیل شده است.

    ب) «مخبون» است زیرا اگر از مستفعلن(- - U -) حرف دوم حذف شود، متفعلن(U – U -) می ماند که به جای آن «مفاعلن» (U – U -) می گذارند.

    از نظرات کجا رود ور برود تو همرهی رفت و رها نمی کنی، آمد و ره نمی دهی «سعدی»



    4- بحر متقارب

    متقارب در لغت به معنای نزدیک به هم می باشد اصل این بحر «فعولن فعولن فعولن فعولن» متقارب مثمن سالم می باشد و دارای شش زحاف می باشد که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

    فعولن فعولن فعولن فعل : متقارب مثمن محذوف

    الف)«متقارب»است زیرا تکرار«فعولن»(U - - ) است.

    ب)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

    پ)«محذوف» است زیرا هجای آخر آن حذف شده و تنها «فعل» (U -) باقی مانده است.




    اوزان مختلف الارکان شعر فارسی و زحافات آن

    1- بحر منسرح

    منسرح در لغت به معنی آسان است. اصل این بحر مستفعلن مفعولات است. اما سالم آن معمول نیست. از احیفی که در این بحر وجود دارد یازده زحاف است که به شرح و توضیح آنچه در کتاب آمده است می پردازیم:

    1-1- مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن: منسرح مثمن مطوی مکشوف

    الف) «مطوی» است زیرا حرف چهارم از «مفعولات» حذف آخرین متحرک می باشد. مطوی «مفعولات»«فاعلات» است اگر «ت» آن را حذف کنیم«فاعلن» ( - U -)می ماند.

    نکته: زحاف«کشف» اگر بر«فاعلات» وارد شود«فاعلا» می ماند که به جای آن «فاعلن»(- U -) می نویسند.

    کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش



    1-2: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع: منسرح مثمن مطوی منحور

    الف)«منسرح» است زیرا از«مفتعلن فاعلات»ساخته شده است.

    ب)«مثمن» است زیرا کل بیت هشت رکن دارد.

    پ)«مطوی» است زیرا «مستفعلن»به «مفتعلن»تبدیل شده است.

    ت)«منحور» است زیرا از همه ی هجاها از رکن پایانی، تنها یک هجای «فع» باقی مانده است.

    شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمّد



    2- بحر سریع

    سریع در لغت به معنی زود است. اصل این بحر، «مستفعلن مستفعلن مفعولات» است و چون سالم آن خوش آهنگ نیست از زحافاتش استفاده می شود. از احیف آن هفت زحاف است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:



    2-1: مفتعلن مفتعلن فاعلن: سریع مسدس مطوی مکشوف

    الف) «مطوی» است زیرا اگر حرف چهارم از رکن «مستفعلن» (- - U -) که رجز است حذف شود؛ «مستعلن» (- - UU -) باقی می ماند که به جای آن«مفتعلن»(- UU) می نویسم.

    ب) «مکشوف» است زیرا اگر از «مفتعلن»(- UU -) «مطوی» یک هجای کوتاه میانی حذف شود. «مفعلن» که مساوی با «فاعلن»(- لا -) است بدست می آید که به آن مکشوف گویند.

    نکته: اگر هر مصراع از چهار «مفتعلن»(- UU -) ساخته شده باشد آن را «رجز مطوی» و اگر از دو «مفتعلن»و یک «فاعلن» ساخته شده باشد آن را «سریع مطوی» گویند.

    دانه چو طفلی است در آغوش خاک روز و شب این طفل به نشو و نماست. «پروین اعتصامی»



    3- بحر مضارع

    مضارع در لغت به معنی مشابهت است. اصل این بحر، چهار بار «مفاعیلن فاعلاتن» است، اما چون سالم این بحر خوش آهنگ نیست زحافات آن بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است، زحافاتی که از این بحر به دست می آید، یازده زحاف است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:



    3-1-: مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل(=مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن): مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف

    الف) «مضارع» است زیرا از پایه«مفاعیلن فاعلاتن» بدست آمده است.

    ب) «مثمن» است زیرا از هشت رکن تشکیل شده است.

    پ) «اخرب» است زیرا اگر «میم» و «نون»«مفاعیلن»(U - - -) حذف شود، «فاعیل» (- - U)می ماند که به جای آن«مفعول»(- - U) می گذاریم.

    ت) «مکفوف» است زیرا حذف یک صامت از آخر رکن، مثلا از «مفاعیلن» که«مفاعیل» و از «فاعلاتن»«فاعلات» می ماند.

    ت) «محذوف» است چون یک هجا از آخرین رکن حذف شده است.

    امروز روز شادی و امسال سال نیکوست حال ما، که نکو باد حال گل «دیوان شمس»

    3-2: مستفعلن مفاعل مفعولن(=مفعول فاعلات مفاعیلن): مضارع مسدس اخرب مکفوف

    ای آنکه غمگینی و سزاواری واندر نهان سرشک همی باری « رودکی »



    3-4: مستفعلن فعولن//مستفعلن فعولن(= مفعول فاعلاتن//مفعول فاعلاتن)مضارع مثمن اخرب

    ای باد بامدادی خوش می روی به شادی پیوند روح کردی پیغام دوست دادی



    4- بحر خفیف

    خفیف در لغت به معنی سبک است، اصل این بحر «فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن» است ولی چون سالم آن خوش آهنگ نیست از زحافاتش استفاده می شود. زحافات این بحر هفت است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم.



    4-1: فعلاتن مفاعلن فعلن: خفیف مسدس مخبون محذوف

    الف) «خفیف» است زیرا از «فعلاتن مفاعلن فعلن» ساخته شده است.

    ب) «مخبون » است زیرا«فاعلاتن»به «فعلاتن» و«مستفعلن» به «مفاعلن»تبدیل شده است.

    پ) «محذوف »است زیرا رکن پایانی که «فعلاتن»(UU- -) بوده یک هجا حذف گردیده «فعلن»(UU -) باقی مانده است.

    در نگاهش شکفته روح سحر برلبانش ترانه ی توحید



    5- بحر مجتث

    اجثاث در لغت به معنی از بیخ برکندن است، چون مسدس این بحر از «خفیف» گرفته شده است، آن را مجتث خوانند و اصل این بحر از چهار بار«مستفعلن فاعلاتن» می باشد، در این بحر هم نوع مزاحف آن خوش آهنگ و رایج است. زحافات این بحر، نه است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:



    5-1: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن: مجتث مثمن مخبون

    الف)هر گاه وزنی از تکرار«مفاعلن فعلاتن» به وجود آید آن را «مجتث» گویند.

    ب)تبدیل «فاعلاتن» به «فعلاتن» را مخبون گویند.

    گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی شکنجه صبر ندارم، بریز خونم و رستی «سعدی»



    5-2: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن: مجتث مثمن مخبون محذوف

    الف) «مجتث مخبون» زیرا «مفاعلن فعلاتن» است.

    ب) «محذوف» است زیرا یک هجا از رکن پایانی «فعلاتن»(UU - -) حذف گردیده و «فعلن» (UU -) بر جای مانده است.

    به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد.
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  2. 8 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  3. Top | #11
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    وزن يکي از مهمترين ارکان شعر شمرده مي شود و حتي برخي وزن را جزء جدايي ناپذير شعر خوانده اند. وزن شعر فارسي از جهت تعدد و تنوع و گوشنوازي و خوش آهنگي در ميان ادبيات جهان کم نظير است . همين خصوصيت سبب ماندگاري و جاودانگي برخي از آثار شاعران فارسي زبان شده است .شايد اگر آثار ماندگار زبان فارسي در اين اوزان سروده نشده بود نمي توانست اين همه جذبه و شور را در انسان ايجاد کند.

    شاید بهترین تعریف این باشد که بگوییم: « وزن نوعی تناسب است. تناسب کیفیتی است حاصل از ادراک وحدتی در میان اجزای متعدد. تناسب اگر در مکان واقع شد آنرا قرینه می خوانند و اگر در زمان واقع شد، وزن می خوانند. »
    تفاوت آهنگ نظم و نثر این است که شعر آهنگهای معینی را در خود گردآوری می کند و شکل خاصی از آنها می سازد و با تکرار این آهنگها وزن بوجود می آید. هر چه این تناسب بیشتر باشد، وزن دلپذیرتر است و بیشتر احساس می شود. ناگفته پیداست که ساختمان کلمات هر ملتی نوعی وزن برای شعر آنها بوجود می آورد که با وزن شعر دیگر ملت ها قابل تطبیق نخواهد بود؛ روی همین نکته است که اعراب چون وزن شعرهای ایران قدیم را احساس نمی کرده اند آنرا نثر مسجع می خوانده اند. آنها متصور بودند که ایرانیان سخنان غیرمنظوم را با موسیقی تطبیق می دهند،
    یعنی کلمات را می کشند تا با آهنگ تطبیق کند؛ از جمله "جا حظ" که معتقد بود: « عرب آهنگهای موزون را بر اشعار موزون تطبیق می دهد و عجم (بیشتر نظرش به ایرانیان است) کلمات را می کشند و کوتاه و بلند می کنند تا با آهنگ تطبیق کند. بنا بر این چیز ناموزونی را بر چیزی موزون قرار میدهند. »

    منشاء وزن:
    بعضی منشأ وزن را نتیجه کار می دانند. "دالامبر" در قرن هیجده گفته بود « مفهوم وزن از ضربه های متوازن پتکهای کارگران بدست آمده است، نه از آواز پرندگان »؛ "بوشر" نیز همین نظر را طرح کرده و گفته است: کار، بویژه کارِ دسته جمعی منتهی به توازن و ریتم می شود.
    آنچه مسلم است، این است که باید گفت احساس وزن و منشاء این احساس در میان ملل مختلف متفاوت است، چنانکه "کلمان هوار"، منشاء وزن شعر عربی را، آهنگ پای شتران که در صحرا گام می زنند می داند.

    اهمیت وزن از نظر اقوام ابتدایی:
    در اقوام ابتدایی که اهل خواندن و نوشتن نیستند، مسأله نیازمندی به وزن بیشتر محسوس است و این خصوصیت را در زبان عرب جاهلی به خوبی می توانیم بررسی کنیم:
    ادب جاهلی در محیطی بوجود آمده و رشد کرده که خواندن و نوشتن وجود نداشته است و تنها از راه گوش منتقل می شده است و شعر در این مدت جز صورت صوتی هیچ چیز نداشته و به صورت اصوات و آهنگهایی زبان به زبان می گشته است. از این رو گوشها ورزیدگی زیادی در کار شناخت فرق اصوات دقیق پیدا کردند؛ و تاثیر آن در زبان نمودار شد و باعث شد که عرب به وزن توجه زیادی پیدا کرده و عالیترین مراحل موسیقی را اوزان شعر بشناس
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  4. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  5. Top | #12
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    بررسي عوامل موسيقايي شعر

    برخی از انواع شناخته شده تناسب ها را می توان به اختصار بیان کرد:
    1) وزن:
    وقتی مجموعه آوایی مورد بحث ما، به لحاظ کوتاه و بلندی مصوت ها و یا ترکیب صامت ها و مصوت ها از نظام خاصی برخوردار باشد، نوعی موسیقی پدید می آید، که آن را وزن می نامیم.
    اهل هر زبان، وزن شعر خود را در تناسب هایی خاص احساس می کنند که اهل زبان دیگر ممکن است آن تناسب را احساس نکنند. به همین دلیل است که چیزی که برای مردم ایران موزون است، برای مردم انگلیسی زبان موزون نمی نماید و برعکس.

    شبیه این مسأله در مورد لهجه های متفاوت هم پدید می آید.
    در واقع لهجه های مختلف، معمولاً (صرف نظر از تفاوت در حروف) از این بابت متفاوتند که کشش ها و امتدادهای بین اجزای کلام، و لحن یا صوتِ اَدایِ آنها نیز متفاوت است.
    و مغز انسان شنونده با بررسی این فواصل و چگونگی لحن گوینده حین اَدا کردن کلمات، لهجه فرد گوینده را تشخیص می دهد.
    2) قافیه:
    همان مجموعه آوایی، گذشته از وزن، به لحاظ اشتراک صامت ها و مصوت ها، در مقاطع خاصی – وسط، آخر و یا حتی اول هر قسمت – می توانند تناسب دیگری هم داشته باشند، که خود صورت دیگری از موسیقی شعر است و آن را قافیه می نامیم.
    قافیه از نخستین عواملی بوده است که در میان اقوام ابتدایی به عنوان عامل مؤثر در رستاخیز کلمه ها به حساب آمده است.
    و جادوی الفاظ را در سجع کاهنان – که بیماران را شفا می داده است – می توان دید.
    3) ردیف (ویژگی شعر ایرانی):
    شکل دیگری از موسیقی شعر است که در حقیقت تکمیل موسیقی قافیه است، یا شکل غنی تر شده ی قافیه است.
    ردیف را چنین تعریف کرده اند: « بدانکه ردیف عبارتست از کلمه یی یا بیشتر، که مستقل باشد در لفظ، و بعد از قافیه اصلی به یک معنی تکرار یابد »

    مثلا در این ابیات خاقانی:

    چراغ کیان، کشته شد کاش من بمرگش چراغ سخن کشتمی
    گرم قوتسـتی، چـراغ فلک به آسیب یک دم زدن کشتمی
    گرم دست رفتی بشمشیر صبح اجل را بدست زمن کشتمی
    سلیمان چو شد کشتة اهرمن مدد بایدم کاهرمن کشتمی

    کلمه ی «کشتمی» ردیف می باشد.
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  6. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  7. Top | #13
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    پیوند شعر و موسیقی

    هیچ ملتی نیست که از موسیقی بی بهره باشد. باید پذیرفت که موسیقی پدیده ای در فطرت آدمی است. عواملی که آدمی را به جستجوی موسیقی می کشانده است، همان کشش هایی است که او را وادار به گفتن شعر می کرده است و پیوند این دو سخت استوار است زیرا شعر در حقیقت موسیقی کلمه ها و لفظ ها است.

    در آغاز، این دو با هم بوده اند و سپس از یکدیگر جدا شده اند. ابتدا اصواتی آهنگدار بوده است ولی معنی ای نداشته، بعد انسان کوشیده است که جای آنها را با کلمات دارای معانی پر کند. به این ترتیب شعر پدید آمده؛ پس از آنکه بشر از دورة ابتدایی به تمدن رسید، شعر هم تغییر کرد؛ از جمله آنکه شعر فنی شد خاص عده ای، و اصولی را پذیرفت؛ سپس به صورت فنی مستقل از موسیقی جدا شد؛ پس از این جدایی، شاعران کوشیدند که شعر موسیقی خاص خود را داشته باشد. یعنی کلمات به جای خود بنشینند بی آنکه از آلات موسیقی کمک گیرند.

    مسأله آمیختگی طبیعی شعر و موسیقی در مراحل نخستین، خاص هیچ ملتی نیست.
    اصولا شعر برای این بوجود آمده که با آن تغنی شود، از این رو شعرا کسانی را استخدام می کردند که شعرهایشان را در دربار شاهان و خلفا با آواز بخوانند.

    شعر و موسیقی جهات اشتراکی نیز دارند زیرا هر دو به منظور ایجاد حالتی به کار می روند، نه به خاطر اثبات امری
    مایه کار در هر دو صوت است؛ یکی صوتهای موسیقی که به حسب نسبتِ زیر و بمی، نغمه را، و به حسب وقوع در زمان های خاص، وزن را ایجاد می کند، و دیگری صوت های ملفوظ که ترتیب آنها به حسب دلالت، صوت های گوناگون به ذهن القا می کند و تنظیم آن صوت ها به حسب آهنگ و وزن، نشاط و شوقی در شنونده بر می انگیزد که حالتی در نفس پدید آورده، سبب انقلاب روح و جان می شود.

    پس از عاطفه که رکن معنوی شعر است، مهمترین عامل و مؤثرترین نیروها ازآن وزن است.
    چراکه تخیل یا تهییج عواطف بدون وزن کمتر تفاق می افتد و اصولا توقعی که آدمی از یک شعر دارد اینست که بتواند آن را زمزمه کند و علت اینکه آدمی یک شعر را بیش از یک قطعه نثر می خواند، همین شوق به زمزمه و آوازخوانی است که در ذات آدمی نهفته است.

    وزن شعر جنبه تزئینی ندارد، بلکه یک پدیده طبیعی است برای تصویر عواطف که به هیچ روی نمی توان از آن چشم پوشید. علتش آنست که عاطفه نیرویی وجدانی است و آثاری نیز در جسم آدمی دارد که به هنگام خشم، شادی و اندوه در وی آشکار می شود. در هر حالتی تپش قلب و نبضش بگونه ایست و نفس کشیدنش به طرزی، و این کارها خود بیانگر انفعالی در روح است.

    پس هرگاه بخواهیم که حالات را با کمک واژه ها نشان بدهیم، ناگزیر کلمات به شکل هایی تقسیم خواهد شد و هر قسمتی وزنی به خود می گیرد.
    زبان عاطفه همیشه موزون است؛ زیرا آدمی در انفعالات روحی سخنش مقطع است.
    عواطف همیشه همراه با حرکاتی در جسم آدمی بوجود می آیند.
    به عنوان نمونه می توان به رقص های محلی خراسان جنوبی اشاره کرد که در واقع نوعی سَماع (چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی) عارفانه است. که در آن افراد دایره‌ای درست می‌کنند و در حال گردش پاهای خود را به زمین می‌کوبند.
    شاید رقص قدیمی ترین زبانی باشد که بشر برای بیان انفعالات نفسانی خود به کار گرفته است.
    در حقیقت، رقص، موسیقی صامت است.

    در مجموع می توان تأثیرات وزن را در این اصول خلاصه کرد:
    - لذت موسیقایی بوجود می آورد ( در طبیعت آدمی بوده که خواه ناخواه از آن لذت می برد ).
    - میزان ضربه ها و جنبش ها را منظم می کند.
    - به کلمات تأکید می بخشد

    این اصول است که باعث شده وزن به عنوان مهمترین عامل شعر معرفی شود.
    می بینیم که اکثر کتابهای مقدس نیز دارای آهنگ و موسیقی خاص اند؛ و این موضوع به خوبی نشان می دهد که انسان در برابر موزونیت چه تأثراتی دارد.

    باید توجه داشت که وزن یک شعر از نظر شاعر، انتخابی و اختیاری نیست، بلکه شاعر وزن را به طور طبیعی از نفس موضوع الهام می گیرد؛ و هنگامی که موضوع به خاطرش می رسد، وزن نیز همراه آن است. چنانکه "گوته" می گفت: «اگر شاعری در حال سرودن شعر، درباره وزن بیندیشد دیوانگی است و هیچ اثر ارجمندی خلق نخواهد کرد. »
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  8. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  9. Top | #14
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    اوزان عروضی



    عروض:
    عروض بر وزن فعول ، کلمه ای است که در معنی اسم مفعول به کار می رود و شعر را بر آن عرضه کنند تا موزون و ناموزون از هم بازشناخته شوند. عروض یکی از علوم ادبی است که موضوع بحث در آن وزن شعر می باشد.
    چنان که گفتیم از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ می باشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر واقعیت خود را از دست می دهد
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  10. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  11. Top | #15
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    واج:
    کلمه از بخش های کوچک تری به نام حرف تشکیل می شود. در شعر سنتی ما، بر خلاف قافیه، در وزن شکل ملفوظ حرف اهمیت دارد که به آن واج می گویند.
    به عنوان نمونه خواهر به صورت خاهر خوانده میشود
    واج به دو قسمت تقسیم می شود : صامت و مصوت

    مصوت های زبان فارسی به دو گروه کوتاه و بلند تقسیم می شوند:
    مصوت های کوتاه که همان« –َ » ، « –ِ »، « –ُ » به عنوان مثال : دَر، بَر، سَر
    ومصوت های بلند : « آ » ، « او » ، « ای» به عنوان نمونه : را ، بو
    و صامت ها که در زبان فارسی 23 صامت داریم:
    ء (= ع) ، ب ، پ ، ت (= ط) ، ث (= س، ص) ج ، چ ، ح (= ه) ،خ ، د ، ذ (= ز، ض ، ظ) ر ، ژ ، ش ، غ (= ق) ف ، ک ، گ، ل ، م ، ن ، و ، ی
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  12. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  13. Top | #16
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    هجا:
    هر هجا عبارت است از تلفظی که با هر ضربه ریه، از دهان ما خارج می شود.
    (همان بخش کردن در دبستان)
    اگر حرف«ب» و «ر» به هم پیوسته شوند کلمه«بر» را ایجاد می کنند. پیداست که بیان این کلمه مستلزم اختلاط مصوت با آن است. به این ترتیب«بر» به صورت کلمه قابل بیان نیست مگر آن که مصوتی بر آن وارد شود، مثلا بَر. پس آوا و سکون در کلماتند که باعث خوانده شدن آنها می گردند و مجموعه ترکیب یک مصوت با یک یا دو یا سه صامت را هجا می نامند.
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  14. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  15. Top | #17
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    انواع هجا در زبان فارسی:
    تعداد هجاها در هر کلمه مساوی با تعداد مصوت ها می باشد. هجاهای فارسی سه نوع است.

    نوع اول : هجای کوتاه
    علامت : U
    صامت + مصوت کوتاه. مانند: دَ ، بِ ، وَ

    نوع دوم : هجای بلند
    علامت : –
    حالت اول : صامت + مصوت بلند. مانند: سی، یا
    حالت دوم : صامت + مصوت کوتاه + صامت. مثال: مُد، فَر

    نوع سوم : هجای کشیده .
    علامت: U– ( معادل یک هجای بلند سپس یک هجای کوتاه )
    حالت اول : صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت. مثال: بُرد، خـِشت
    حالت دوم : صامت + مصوت بلند + صامت. مثال: یاد، سیب، بود
    حالت سوم : صامت + مصوت بلند + صامت + صامت . مثال: تافت . ریخت . سوخت

    معمولا یک هجای بلند با دو هجای کوتاه برابر است. اما عامل دیگری که دخیل در کمیت هجایی
    است، تکیه می باشد که سب قوت و ضعف اصوات می گردد و بر وزن تاثیر می نهد.
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  16. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  17. Top | #18
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    برای به دست آوردن وزن یک شعر باید 4 مرحله را به ترتیب زیر گذراند:
    1- درست خواندن و درست نوشتن شعر
    2- تقطیع هجایی
    3- تقطیع به ارکان
    4- اختیارات شاعری
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  18. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  19. Top | #19
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    درست خواندن و درست نوشتن شعر:
    براي پيدا کردن وزن يک شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از اين بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم که اين خط (خط به صورت ملفوظ) خط عروضي ناميده مي شود.
    مانند:
    طاعت آن نيست که بر خاک نهي پيشاني / صدق پيش آر که اخلاص به پيشاني نيست

    وقتي درست بخوانيم «طاعت آن» به صورت «طاعتان» و «پيش آر» به صورت «پيشار»
    تلفظ مي شود.
    و یا:
    چشم تو گفت که مرده است دگرعشق بـه من / چشـم هـای همه ی اهـل محـل هـم می گفت.

    به این صورت نوشته می شود:
    چَشمِ تُ گُفت کِ مُردَست دِگَر عِشقِ بِ مَن / چَشمهایِ هَمِ یِ اَهلِ مَحَل هَم میگُفت
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  20. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


  21. Top | #20
    امتیازها: 48,809, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 99%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    دستاوردها:
    SocialCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience PointsVeteran

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    5438
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    3.77
    محل سکونت
    دیارصاحب بن عباد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,674
    امتیازها : 48,809
    درجه : 1
    سپاس
    6,765
    از این کاربر 15,368 بار در 4,667 ارسال تشکر شده است.
    میزان امتیاز
    161

    Ranks Showcase

    پیش فرض

    تقطیع هجایی:
    منظور ما از تقطیع هجایی ، جداسازی هجاهای کوتاه ، بلند و کشیده است.
    برای این کار هجاها را مشخص کرده و علامت هر هجا را اعم از کوتاه و بلند زیر آن می گذاریم.
    قبل از این توضیح داده شد که هجای کشیده ، به یک بلند و کوتاه تقسیم می شود.
    برای نمونه به مصراع زیر دقت کنید:

    مرنجان دلم را که اين مرغ وحشي // ز بامي که برخواست مشکل نشيند

    م َ رَن جان د ِ لَم را کِ اين مُر غِ وَح شي
    u — — u — — u — — u — —
    زِ با مي کِ بَر خا ست مُش کِل نِ شي نَد

    مثال دیگر:
    کنون گر به دریا چو ماهی شوی // و یا همچو شب در سیاهی شوی

    کُ نون گَر بِ دَر یا چُ ما هی شَ وی
    u — — u — — u — — u —
    وَ یا هَم چُ شَب دَر سی یا هی شَ وی

    تقطیع به ارکان
    اگر با دقت به علامت های هجا ها (- و u ) نگاه شود می بینیم که از نظم خاصی پیروی میکنند.
    نظمي تکراري يا نظم متناوب که به صورت 4تا 4تا يا 3تا 3تا يا 4تا و3تا يا 4تا و 2تا مي باشند که این شیوه تقسیم بندی، تقطيع به ارکان گفته می شود.

    مثال:
    ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود

    اي سا رِ بان آ هِس تِ ران کا را مِ جا نَم مي رَ وَد
    — — u — — | — u — — | — u — — | — u —

    هجاهاي هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا کنيم نظمي در آن ها نمي بينيم ولي اگر چهار تا چهار تا جدا کنيم نظم آن ها آشکار مي شود، به اين صورت که از تکرار چهار بار
    «— — u —» تشکيل شده است.
    قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,

  22. 2 کاربر مقابل از sana-h گرامی به خاطر این پست مفید سپاس زده اند .


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اموزش تمامی زبان های دنیا به سادگی ...
    توسط Maryam-e-paeazi در انجمن زبان انگليسی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 08-09-2012, 02:10 AM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 25-01-2011, 09:05 AM
  3. مديريت به زبان ساده
    توسط Vita در انجمن داستان ها و دانستنیهای مدیریتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-01-2011, 02:06 PM
  4. برق به زبان ساده
    توسط pesare irani در انجمن مهندسی برق
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-11-2010, 10:00 AM
  5. اموزش تاچ اسکرين هاي esay_view به زبان فارسي
    توسط pesare irani در انجمن آموزش نرم افزار های کاربردی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 09-11-2010, 07:17 AM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  



SEO by vBSEO 3.6.0