![]() |
| 8 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #11 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | وزن يکي از مهمترين ارکان شعر شمرده مي شود و حتي برخي وزن را جزء جدايي ناپذير شعر خوانده اند. وزن شعر فارسي از جهت تعدد و تنوع و گوشنوازي و خوش آهنگي در ميان ادبيات جهان کم نظير است . همين خصوصيت سبب ماندگاري و جاودانگي برخي از آثار شاعران فارسي زبان شده است .شايد اگر آثار ماندگار زبان فارسي در اين اوزان سروده نشده بود نمي توانست اين همه جذبه و شور را در انسان ايجاد کند. شاید بهترین تعریف این باشد که بگوییم: « وزن نوعی تناسب است. تناسب کیفیتی است حاصل از ادراک وحدتی در میان اجزای متعدد. تناسب اگر در مکان واقع شد آنرا قرینه می خوانند و اگر در زمان واقع شد، وزن می خوانند. » تفاوت آهنگ نظم و نثر این است که شعر آهنگهای معینی را در خود گردآوری می کند و شکل خاصی از آنها می سازد و با تکرار این آهنگها وزن بوجود می آید. هر چه این تناسب بیشتر باشد، وزن دلپذیرتر است و بیشتر احساس می شود. ناگفته پیداست که ساختمان کلمات هر ملتی نوعی وزن برای شعر آنها بوجود می آورد که با وزن شعر دیگر ملت ها قابل تطبیق نخواهد بود؛ روی همین نکته است که اعراب چون وزن شعرهای ایران قدیم را احساس نمی کرده اند آنرا نثر مسجع می خوانده اند. آنها متصور بودند که ایرانیان سخنان غیرمنظوم را با موسیقی تطبیق می دهند، یعنی کلمات را می کشند تا با آهنگ تطبیق کند؛ از جمله "جا حظ" که معتقد بود: « عرب آهنگهای موزون را بر اشعار موزون تطبیق می دهد و عجم (بیشتر نظرش به ایرانیان است) کلمات را می کشند و کوتاه و بلند می کنند تا با آهنگ تطبیق کند. بنا بر این چیز ناموزونی را بر چیزی موزون قرار میدهند. » منشاء وزن: بعضی منشأ وزن را نتیجه کار می دانند. "دالامبر" در قرن هیجده گفته بود « مفهوم وزن از ضربه های متوازن پتکهای کارگران بدست آمده است، نه از آواز پرندگان »؛ "بوشر" نیز همین نظر را طرح کرده و گفته است: کار، بویژه کارِ دسته جمعی منتهی به توازن و ریتم می شود. آنچه مسلم است، این است که باید گفت احساس وزن و منشاء این احساس در میان ملل مختلف متفاوت است، چنانکه "کلمان هوار"، منشاء وزن شعر عربی را، آهنگ پای شتران که در صحرا گام می زنند می داند. اهمیت وزن از نظر اقوام ابتدایی: در اقوام ابتدایی که اهل خواندن و نوشتن نیستند، مسأله نیازمندی به وزن بیشتر محسوس است و این خصوصیت را در زبان عرب جاهلی به خوبی می توانیم بررسی کنیم: ادب جاهلی در محیطی بوجود آمده و رشد کرده که خواندن و نوشتن وجود نداشته است و تنها از راه گوش منتقل می شده است و شعر در این مدت جز صورت صوتی هیچ چیز نداشته و به صورت اصوات و آهنگهایی زبان به زبان می گشته است. از این رو گوشها ورزیدگی زیادی در کار شناخت فرق اصوات دقیق پیدا کردند؛ و تاثیر آن در زبان نمودار شد و باعث شد که عرب به وزن توجه زیادی پیدا کرده و عالیترین مراحل موسیقی را اوزان شعر بشناس قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #12 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | بررسي عوامل موسيقايي شعر برخی از انواع شناخته شده تناسب ها را می توان به اختصار بیان کرد: 1) وزن: وقتی مجموعه آوایی مورد بحث ما، به لحاظ کوتاه و بلندی مصوت ها و یا ترکیب صامت ها و مصوت ها از نظام خاصی برخوردار باشد، نوعی موسیقی پدید می آید، که آن را وزن می نامیم. اهل هر زبان، وزن شعر خود را در تناسب هایی خاص احساس می کنند که اهل زبان دیگر ممکن است آن تناسب را احساس نکنند. به همین دلیل است که چیزی که برای مردم ایران موزون است، برای مردم انگلیسی زبان موزون نمی نماید و برعکس. شبیه این مسأله در مورد لهجه های متفاوت هم پدید می آید. در واقع لهجه های مختلف، معمولاً (صرف نظر از تفاوت در حروف) از این بابت متفاوتند که کشش ها و امتدادهای بین اجزای کلام، و لحن یا صوتِ اَدایِ آنها نیز متفاوت است. و مغز انسان شنونده با بررسی این فواصل و چگونگی لحن گوینده حین اَدا کردن کلمات، لهجه فرد گوینده را تشخیص می دهد. 2) قافیه: همان مجموعه آوایی، گذشته از وزن، به لحاظ اشتراک صامت ها و مصوت ها، در مقاطع خاصی – وسط، آخر و یا حتی اول هر قسمت – می توانند تناسب دیگری هم داشته باشند، که خود صورت دیگری از موسیقی شعر است و آن را قافیه می نامیم. قافیه از نخستین عواملی بوده است که در میان اقوام ابتدایی به عنوان عامل مؤثر در رستاخیز کلمه ها به حساب آمده است. و جادوی الفاظ را در سجع کاهنان – که بیماران را شفا می داده است – می توان دید. 3) ردیف (ویژگی شعر ایرانی): شکل دیگری از موسیقی شعر است که در حقیقت تکمیل موسیقی قافیه است، یا شکل غنی تر شده ی قافیه است. ردیف را چنین تعریف کرده اند: « بدانکه ردیف عبارتست از کلمه یی یا بیشتر، که مستقل باشد در لفظ، و بعد از قافیه اصلی به یک معنی تکرار یابد » مثلا در این ابیات خاقانی: چراغ کیان، کشته شد کاش من بمرگش چراغ سخن کشتمی گرم قوتسـتی، چـراغ فلک به آسیب یک دم زدن کشتمی گرم دست رفتی بشمشیر صبح اجل را بدست زمن کشتمی سلیمان چو شد کشتة اهرمن مدد بایدم کاهرمن کشتمی کلمه ی «کشتمی» ردیف می باشد. قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #13 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | پیوند شعر و موسیقی هیچ ملتی نیست که از موسیقی بی بهره باشد. باید پذیرفت که موسیقی پدیده ای در فطرت آدمی است. عواملی که آدمی را به جستجوی موسیقی می کشانده است، همان کشش هایی است که او را وادار به گفتن شعر می کرده است و پیوند این دو سخت استوار است زیرا شعر در حقیقت موسیقی کلمه ها و لفظ ها است. در آغاز، این دو با هم بوده اند و سپس از یکدیگر جدا شده اند. ابتدا اصواتی آهنگدار بوده است ولی معنی ای نداشته، بعد انسان کوشیده است که جای آنها را با کلمات دارای معانی پر کند. به این ترتیب شعر پدید آمده؛ پس از آنکه بشر از دورة ابتدایی به تمدن رسید، شعر هم تغییر کرد؛ از جمله آنکه شعر فنی شد خاص عده ای، و اصولی را پذیرفت؛ سپس به صورت فنی مستقل از موسیقی جدا شد؛ پس از این جدایی، شاعران کوشیدند که شعر موسیقی خاص خود را داشته باشد. یعنی کلمات به جای خود بنشینند بی آنکه از آلات موسیقی کمک گیرند. مسأله آمیختگی طبیعی شعر و موسیقی در مراحل نخستین، خاص هیچ ملتی نیست. اصولا شعر برای این بوجود آمده که با آن تغنی شود، از این رو شعرا کسانی را استخدام می کردند که شعرهایشان را در دربار شاهان و خلفا با آواز بخوانند. شعر و موسیقی جهات اشتراکی نیز دارند زیرا هر دو به منظور ایجاد حالتی به کار می روند، نه به خاطر اثبات امری مایه کار در هر دو صوت است؛ یکی صوتهای موسیقی که به حسب نسبتِ زیر و بمی، نغمه را، و به حسب وقوع در زمان های خاص، وزن را ایجاد می کند، و دیگری صوت های ملفوظ که ترتیب آنها به حسب دلالت، صوت های گوناگون به ذهن القا می کند و تنظیم آن صوت ها به حسب آهنگ و وزن، نشاط و شوقی در شنونده بر می انگیزد که حالتی در نفس پدید آورده، سبب انقلاب روح و جان می شود. پس از عاطفه که رکن معنوی شعر است، مهمترین عامل و مؤثرترین نیروها ازآن وزن است. چراکه تخیل یا تهییج عواطف بدون وزن کمتر تفاق می افتد و اصولا توقعی که آدمی از یک شعر دارد اینست که بتواند آن را زمزمه کند و علت اینکه آدمی یک شعر را بیش از یک قطعه نثر می خواند، همین شوق به زمزمه و آوازخوانی است که در ذات آدمی نهفته است. وزن شعر جنبه تزئینی ندارد، بلکه یک پدیده طبیعی است برای تصویر عواطف که به هیچ روی نمی توان از آن چشم پوشید. علتش آنست که عاطفه نیرویی وجدانی است و آثاری نیز در جسم آدمی دارد که به هنگام خشم، شادی و اندوه در وی آشکار می شود. در هر حالتی تپش قلب و نبضش بگونه ایست و نفس کشیدنش به طرزی، و این کارها خود بیانگر انفعالی در روح است. پس هرگاه بخواهیم که حالات را با کمک واژه ها نشان بدهیم، ناگزیر کلمات به شکل هایی تقسیم خواهد شد و هر قسمتی وزنی به خود می گیرد. زبان عاطفه همیشه موزون است؛ زیرا آدمی در انفعالات روحی سخنش مقطع است. عواطف همیشه همراه با حرکاتی در جسم آدمی بوجود می آیند. به عنوان نمونه می توان به رقص های محلی خراسان جنوبی اشاره کرد که در واقع نوعی سَماع (چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی) عارفانه است. که در آن افراد دایرهای درست میکنند و در حال گردش پاهای خود را به زمین میکوبند. شاید رقص قدیمی ترین زبانی باشد که بشر برای بیان انفعالات نفسانی خود به کار گرفته است. در حقیقت، رقص، موسیقی صامت است. در مجموع می توان تأثیرات وزن را در این اصول خلاصه کرد: - لذت موسیقایی بوجود می آورد ( در طبیعت آدمی بوده که خواه ناخواه از آن لذت می برد ). - میزان ضربه ها و جنبش ها را منظم می کند. - به کلمات تأکید می بخشد این اصول است که باعث شده وزن به عنوان مهمترین عامل شعر معرفی شود. می بینیم که اکثر کتابهای مقدس نیز دارای آهنگ و موسیقی خاص اند؛ و این موضوع به خوبی نشان می دهد که انسان در برابر موزونیت چه تأثراتی دارد. باید توجه داشت که وزن یک شعر از نظر شاعر، انتخابی و اختیاری نیست، بلکه شاعر وزن را به طور طبیعی از نفس موضوع الهام می گیرد؛ و هنگامی که موضوع به خاطرش می رسد، وزن نیز همراه آن است. چنانکه "گوته" می گفت: «اگر شاعری در حال سرودن شعر، درباره وزن بیندیشد دیوانگی است و هیچ اثر ارجمندی خلق نخواهد کرد. » قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #14 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | اوزان عروضی عروض: عروض بر وزن فعول ، کلمه ای است که در معنی اسم مفعول به کار می رود و شعر را بر آن عرضه کنند تا موزون و ناموزون از هم بازشناخته شوند. عروض یکی از علوم ادبی است که موضوع بحث در آن وزن شعر می باشد. چنان که گفتیم از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ می باشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر واقعیت خود را از دست می دهد قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #15 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | واج: کلمه از بخش های کوچک تری به نام حرف تشکیل می شود. در شعر سنتی ما، بر خلاف قافیه، در وزن شکل ملفوظ حرف اهمیت دارد که به آن واج می گویند. به عنوان نمونه خواهر به صورت خاهر خوانده میشود واج به دو قسمت تقسیم می شود : صامت و مصوت مصوت های زبان فارسی به دو گروه کوتاه و بلند تقسیم می شوند: مصوت های کوتاه که همان« –َ » ، « –ِ »، « –ُ » به عنوان مثال : دَر، بَر، سَر ومصوت های بلند : « آ » ، « او » ، « ای» به عنوان نمونه : را ، بو و صامت ها که در زبان فارسی 23 صامت داریم: ء (= ع) ، ب ، پ ، ت (= ط) ، ث (= س، ص) ج ، چ ، ح (= ه) ،خ ، د ، ذ (= ز، ض ، ظ) ر ، ژ ، ش ، غ (= ق) ف ، ک ، گ، ل ، م ، ن ، و ، ی قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #16 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | هجا: هر هجا عبارت است از تلفظی که با هر ضربه ریه، از دهان ما خارج می شود. (همان بخش کردن در دبستان) اگر حرف«ب» و «ر» به هم پیوسته شوند کلمه«بر» را ایجاد می کنند. پیداست که بیان این کلمه مستلزم اختلاط مصوت با آن است. به این ترتیب«بر» به صورت کلمه قابل بیان نیست مگر آن که مصوتی بر آن وارد شود، مثلا بَر. پس آوا و سکون در کلماتند که باعث خوانده شدن آنها می گردند و مجموعه ترکیب یک مصوت با یک یا دو یا سه صامت را هجا می نامند. قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #17 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | انواع هجا در زبان فارسی: تعداد هجاها در هر کلمه مساوی با تعداد مصوت ها می باشد. هجاهای فارسی سه نوع است. نوع اول : هجای کوتاه علامت : U صامت + مصوت کوتاه. مانند: دَ ، بِ ، وَ نوع دوم : هجای بلند علامت : – حالت اول : صامت + مصوت بلند. مانند: سی، یا حالت دوم : صامت + مصوت کوتاه + صامت. مثال: مُد، فَر نوع سوم : هجای کشیده . علامت: U– ( معادل یک هجای بلند سپس یک هجای کوتاه ) حالت اول : صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت. مثال: بُرد، خـِشت حالت دوم : صامت + مصوت بلند + صامت. مثال: یاد، سیب، بود حالت سوم : صامت + مصوت بلند + صامت + صامت . مثال: تافت . ریخت . سوخت معمولا یک هجای بلند با دو هجای کوتاه برابر است. اما عامل دیگری که دخیل در کمیت هجایی است، تکیه می باشد که سب قوت و ضعف اصوات می گردد و بر وزن تاثیر می نهد. قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #18 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | برای به دست آوردن وزن یک شعر باید 4 مرحله را به ترتیب زیر گذراند: 1- درست خواندن و درست نوشتن شعر 2- تقطیع هجایی 3- تقطیع به ارکان 4- اختیارات شاعری قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #19 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | درست خواندن و درست نوشتن شعر: براي پيدا کردن وزن يک شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از اين بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم که اين خط (خط به صورت ملفوظ) خط عروضي ناميده مي شود. مانند: طاعت آن نيست که بر خاک نهي پيشاني / صدق پيش آر که اخلاص به پيشاني نيست وقتي درست بخوانيم «طاعت آن» به صورت «طاعتان» و «پيش آر» به صورت «پيشار» تلفظ مي شود. و یا: چشم تو گفت که مرده است دگرعشق بـه من / چشـم هـای همه ی اهـل محـل هـم می گفت. به این صورت نوشته می شود: چَشمِ تُ گُفت کِ مُردَست دِگَر عِشقِ بِ مَن / چَشمهایِ هَمِ یِ اَهلِ مَحَل هَم میگُفت قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
| | #20 | |||||||||||
| مدیر بازنشسته ![]()
تاریخ عضویت: Jun 2011 نام کاربري قبلي : dokhtare tanha محل سکونت: دیارصاحب بن عباد سن: 25 مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات
نوشته ها: 4,681
سپاس ها: 6,769
سپاس شده 15,261 در 4,659 پست
درجه: 165 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | تقطیع هجایی: منظور ما از تقطیع هجایی ، جداسازی هجاهای کوتاه ، بلند و کشیده است. برای این کار هجاها را مشخص کرده و علامت هر هجا را اعم از کوتاه و بلند زیر آن می گذاریم. قبل از این توضیح داده شد که هجای کشیده ، به یک بلند و کوتاه تقسیم می شود. برای نمونه به مصراع زیر دقت کنید: مرنجان دلم را که اين مرغ وحشي // ز بامي که برخواست مشکل نشيند م َ رَن جان د ِ لَم را کِ اين مُر غِ وَح شي u — — u — — u — — u — — زِ با مي کِ بَر خا ست مُش کِل نِ شي نَد مثال دیگر: کنون گر به دریا چو ماهی شوی // و یا همچو شب در سیاهی شوی کُ نون گَر بِ دَر یا چُ ما هی شَ وی u — — u — — u — — u — وَ یا هَم چُ شَب دَر سی یا هی شَ وی تقطیع به ارکان اگر با دقت به علامت های هجا ها (- و u ) نگاه شود می بینیم که از نظم خاصی پیروی میکنند. نظمي تکراري يا نظم متناوب که به صورت 4تا 4تا يا 3تا 3تا يا 4تا و3تا يا 4تا و 2تا مي باشند که این شیوه تقسیم بندی، تقطيع به ارکان گفته می شود. مثال: ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود اي سا رِ بان آ هِس تِ ران کا را مِ جا نَم مي رَ وَد — — u — — | — u — — | — u — — | — u — هجاهاي هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا کنيم نظمي در آن ها نمي بينيم ولي اگر چهار تا چهار تا جدا کنيم نظم آن ها آشکار مي شود، به اين صورت که از تکرار چهار بار «— — u —» تشکيل شده است. قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,, ![]() | |||||||||||
| | |
| 2 کاربر از پست sana-h سپاس کرده اند . |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| اموزش, زبان, ساده, عروض |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |